منهاج سراج

57

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

انتقام كشد ، بر ان عزيمت بكشيد ، و كوه جود و اطراف آب جيلم را بزد ، و تا لب آب سند لشكر اسلام بتاخت ، چنان كه هر كه از اتباع كفار در آن حدود بود ، آيه فرار برخواند ( ند ) و جماعتى كه از لشكر كفار مغل بر گذاراى [ ( 1 ) ] آب جيلم آمدند ، و صف لشكر اسلام ( را ) كه در خدمت الغ‌خان معظم بودند در نظر آوردند ، هيبتى در دل ايشان [ آمد ] از كثرت صفهاى لشكر و بسيارى ستور [ ( 2 ) ] و برگستوان و سلاح وافر تعجبها كردند ، و رعب تمام بدان [ ( 3 ) ] جماعت مستولى شد ، و آن شهامت و لشكركشى و خصم‌شكنى از تاختن ( بر ) شخها ( ى كوه ) و مضايق درها ، و گرفتن مواضع حصين ، و قطع جنگلها كه الغ‌خان معظم كرد ، در حيز تقرير نگنجد ، و اسم آن غزا و جهاد ، تا زمين تركستان برسيد ، چون در ان زمين زراعت و عمارت نبود ، علوفه يافته [ ( 4 ) ] نمىشد ، بضرورت مراجعت بايست كرد . چون به خدمت درگاه پيوست مظفر و منصور و سلامت [ با ] جمله لشكريان و ملوك ( كه ) در موافقت او بودند ، روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه ذى القعده رايات اعلى ( به ) طرف دار الملك جلال مراجعت فرمود [ ( 5 ) ] ( روز ) پنجشنبه دوم [ ماه ] محرم سنه خمس و اربعين و ستمائة به حضرت وصول بود ، چون بمتانت راى و اصابت عزيمت الغ‌خان [ ( 6 ) ] معظم ، لشكر تركستان و مغلان حركت و لشكركشى [ ( 7 ) ] معاينه كرده بود ، درين سال سنه خمس [ ( 8 ) ] هيچ كس از بالا بجانب ممالك سند نيامد ، تا در شعبان سنه خمس و اربعين ( و ستمائة ) الغ‌خان معظم بر راى ( اعظم ) عرضه داشت كرد ، كه صواب آن باشد ، كه درين سال به نهب و غزاء [ ( 9 ) ] اطراف ممالك هندوستان ، رايات اعلى را نهضت باشد ، تا مواسات و رانگان كه درين چند سال تعريك نيافته‌اند ، مالش يا بند و غنايم بدست حشم اسلام افتد ، و استعداد فتح مغل و اموال [ ( 10 ) ] بحاصل آيد . بنابر اين راى صايب رايات اعلى ، به سمت [ ( 11 ) ] هندوستان نهضت فرمود ، و ميان دو آب گنگ و جون برفت [ ( 12 ) ] و قلعه تلسنده [ ( 13 ) ] بعد از غزو و جهاد بسيار بدست آورد [ ( 14 ) ] و الغ‌خان معظم بار ديگر

--> [ ( 1 ) ] مط : مغل گذارهء آب [ ( 2 ) ] مط : بسيارى سوار [ ( 3 ) ] مط : بران [ ( 4 ) ] مط : يافت نمىشد ، [ ( 5 ) ] مط : كرده [ ( 6 ) ] اصل : الوخان [ ( 7 ) ] مط : و مغل آن جرأت و لشكركشى [ ( 8 ) ] اصل : سه خمس [ ( 9 ) ] مط : و غزو [ ( 10 ) ] مط : و استعداد دفع مغل را اموال بحاصل آيد [ ( 11 ) ] مط : رايات همايون به طرف [ ( 12 ) ] مط : فرو رفت [ ( 13 ) ] كذا در اصل و راورتى مط : نندنه ، راورتى گويد كه در نسخ خطى تلسنده ، بلسيده آمده ولى نندنه تنها در مط است كه دو آيه سند ساگر باشد [ ( 14 ) ] مط : آمد